X
تبلیغات
رایتل

چه قدر میتونه آدم ضایع باشه!!؟ همونقدر این همگروهی های جدیدمون ضایعن!میدونین بی سواد نه ضایع!!!من خودم هم هیچی بلد نیستم ولی خب خودمو ضایع نمیکنم که!البته تقصیر خودشون نیستها فکر کنم بی تجربه اند و از ما کوچیکترند و شایدم به صورت ناخودآگاه رو نرو ما یورتمه میرند!ما هم اولهاش خیلی ضایع بودیم من یادمه خودم...روز اول استیجریم تا یازده شب مونده بودیم بیمارستان شرح حال میگرفتیم!!!چقدر ملت به ریشمون میخندیدند حتما"!یا مثلا" سال اول دانشگاه بودیم تا استاد اسم کتاب میبرد غروب داشتیم میخریدیمش!

اولهاش که فقط میخندیدیم بهشون!اعتماد به نفسشون هم بالاست اصلا" خود سانسوری تو کارشون نیست!هر چی به ذهنشون میرسه میگن!...یه بار دیگه اشکم در اومد سر معاینه یه مریض بس که خندیدم!اون اولها اینترنهامون هم پایه بودند و گیرشون میاوردند و دیگه راندها فوق العاده میشد!!!...الان دیگه اینترنها عوض شدند و تازه یه عده شون فارق التحصیل هم شدند!آخی یادش بخیر خیلی با حال بودند...بعد الان نزدیک امتحانمون هم هست دیگه زیاد حوصله نداریم زیاد...

من زیاد باهاشون بد نیستمها خیلی موجب فرح و شادی میشند!از یه جهاتی دلمم میسوزه براشون یه بار به یکیشون گفتم نمیرسی برو شرح حال مریض رو از رو اینترن بنویس هر روز یه عالمه تشکر میکنه ازم!!:)) بقیه خیلی ضایعشون میکنند البته بگم زیاد هم مظلوم نیستندها بعضی اوقات اذیت میکنند...و نمیدونم چرا فکر میکنن خیلی هم بلدم من...همش ازم سوال میپرسند!منم که بلد نیستم نصف حرفامم شوخیه ولی همه حرفام رو مو به مو حفظ میکنن!:))یه بار یه چیزی تو یه عکس شکم دیدند ازم پرسدند من میگم نمیدونم ولی هرچی نمیدونین تو شکم بگین یا گاز روده است یا محتویات روده!:)) بعد فکر کن به استاد برگشتن همین رو گفتند!!تابلوها!

آدم میمونه گیجن یا خودشونو به گیجی میزنند!مثلا" میگن خواهر شوهر خانومه بیماری قلبی داره!به جهنم که داره آخه!خواهر شوهرش چه ربطی به خودش داره!!

من یه اشتباهی کردم و این دوره همه ی اسلایدها رو من از استادها گرفتم و تا آخرین روز فکر کنم باز دونه دونه میان ازم فلش میگیرند... یکیشون اومد گفت بعد کلاس نوت بوکم رو بیارم برام اسلایدها رو بریزین؟!گفتم بیار...بعد تموم شد گفت نوت بوکم تو ماشینمه داریم میاین پایین یا بیارم بالا؟گفتم خب باید برم خونه دیگه میام پایین...رفتیم پایین نوت بوکشو گرفته زیر بارون سیل که بیاین بریزین!گفتم اینجوری که نمیشه یاروووو!بریم تو بخش دوباره!!:))...بعد در ماشین رو باز کرده شما بشینین بریزین!حالا فکر کن وسط این هیری ویری من دارم سعی میکنم زودتر تموم شه فقط منو کسی با این گاگول نبینه!رمز هم داره نوت بوکش!!بهم میگه بزن نمیدونم یعقوب یه همچین چیزایی...من زدم دیدم ارور میده میگه نه با یو نزنین ها با اووو بزنین!:))فقط شانس آرود من رو دور خوش خیمم بودم و نکوبیدمش تو مخش!!!!گاگووول!:))

 

یه امتحان خیلی خیلی خیلی سخت دارم!:(...به خاطر همین اومدم اصلا!!:| من تا بیکارم نت نمیام سرم که شلوغ میشه همش تو نت پخشم!امیدوارم ختم به خیر شه و عیدم خراب نشه!

+تاریخ یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1389ساعت 02:16 ق.ظ نویسنده فینگیلی | 18 نظر

@message