X
تبلیغات
رایتل

 من ادم خیلی مذهبیی نیستم ولی معتقدم یه چیزایی هست که جدای از دین و مذهب واقعا" جزو خصایل بد اخلاقی هستند و شاید دین اومده تا به مردمی که هیچ ذهنیتی نسبت به کار خوب و بد نداشتند کمک کنه و جهت بده و برای حمایت از افراد بوده...خصوصیاتی که به شدت هم برای خود فرد و هم برای اطرافیانش آزار دهنده میشه ...یکیشون حسودی!...من به شخصه به عنوان یه موجود حسود میتونم گواهی بدم که چقدر آزار میبینم و چه حس بدیه!البته من به همه حسودس نمیکنما!خودم هم نمیدونم چی میشه که حسود میشم و کی ها در این حوزه ی حسادتم قرار میگیرن ولی خب یهو پیش میاد!...گرچه به یارو هم آسیب نمی رسونم ...یعنی خوشحال باشم که چیز بدی نیست و اسمش رو میتونم بذارم الان رقابت؟!!آخه میگن رقابت خوب و پیش برنده است وباعث میشه آدم خودشو جلو ببره ولی حسادت بد و مخربه!:|  

بذار بگم الان در همین لحظه به چی حسودیم شد که اومدم این پست رو زدم و از بیمارستانم نمینویسم استثنائا"! 

ببینین من تقریبا" اگه خدا بخواد و عمری باقی بود دوسال و نیم دیگه تموم میکنم خب؟!...الان تو فیس بوکم دیدم یکی از رزیدنتهای سال دوممون هست که فقط دو سال از من بزرگتره!آخه چجوری خونده؟!!حالا اون مستقیم از عمومی اومده تخصص ولی من که استریت نمیشم که... فکر کن عملا" با این که از نظر سنی از من فقط دو سال بزرگتره ولی از لحاظ علمی حداقلش شیش هفت سال ازم جلوتره!خب من تا الان فکر نمیکردم خیلی بزرگم خدایی!ولی الان یه ذره دارم احساس میکنم سنی ازم گذشته و هیچکار نکردم!!!

گرچه میدونین زیادم دوس ندارم زودتر درسم تموم شه و این دو سال بگذره...خب همچین آینده ی روشنی نمیبینم که بخوام زودتر بهش برسم!تازه همینجوری استیجری هم خوش میگذره نمیدونم چرا همه میگن بدترین دوران استیجریه!!یکم بهمون زور میگند و بیگاری میکشند و گیج میزنیم ولی خوبیش اینه که نه قدر فیزیوپاتی وعلوم پایه بوقی و نه اندازه ی اینترنها انتظار دارن همه چیزو همه کارو بلد باشی...  

درهر حال من همینجوری هم با همه ی بدی ها و خوبی های هم تو زندگیم خوشبختم چه فرقی میکنه چه مقطعی باشم و خیلی چیزای دوست داشتنی دارم که یه روزی داشتنشون رو تو خواب هم نمیدیدم و قشنگ حس میکنم خدا همه جوره هوامو داره و دو دستی نگهم داشته و هرجا هم که با کله رفتم تو دیوار آخرش فهمیدم یه خیرم توش بوده!...شمام اگه همچین حسی دارن خوشبختین!نمیدونین بعضی ها حتی تو بهترین موقعیت ها هم قدر نمیدونن و آروم نمیشن... 

مثلا" این رزیدنته که میگم و همه آرزو دارن جای اون باشن همش بهمون میگه شما اشتباه منو نکنین هر قدر که شده بمونین و فقط برید یه رشته ای که مریض نبینین...و هر مهری از رزیدنتهای رادیولوژی میبینه کلی واسمون روضه میخونه!!!

وااای من امتحان دارم و نشستم دارم این شرو ورا رو مینویسم!راستی بخش جدیدمون خوبه!یکی استادامون خیلی ماهه یعنی این حرف میزنه ما همه از خنده میافتیم زمین و اشکمون در میاد!روز اول اومده بود همه جمع شده بودیم دورش...من سرم پایین بود داشتم یه چیزی مینوشتم گفت این خانوم استیجرمونه؟!من نمیدونستم با منه اصلا"! رزیدنتمون گفت بعله استیجره...یکم سکوت کرد و میخواست دعوا کنه و یه چیزی بگه!بعد گفت آخی کوچولوئه دلمم نمیاد بهش چیزی بگم!!...بعد من دیدم همه میخندن سرمو بلند کردم دیدم منو میگه!!:|

+تاریخ دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1389ساعت 02:37 ق.ظ نویسنده فینگیلی | 20 نظر

@message