X
تبلیغات
رایتل

یکی از فامیلامون چند تا رمان برام آورد من هم بی جنبه!خواب و خوراک ندارم دیگه!همش گیر اینهام تا دیشب 6 صبح تموم شد و راحت شدم...

چه فلسفه ای داره که تا میای درس بخونی کل نیازهای حیاتی انسانی میاد جلو چشمت ولی برای رمان خونی نه!من شخصا" اینجوریم که یه 4  5 تا رمان چرت و بدون محتوا هم بدند دستم میتونم واست سه ماه تابستون رو بدون سحری و افطار روزه بگیرم!نمیشه یه بنده خدایی در راه خدا بیاد مطالب درسی رو بریزه تو این رمانها!!؟

شدنش که میشه...مثلا" فکر کن عاشقه به معشوقش میگه:وااااای عزیزم!قربون اون چشمای هترو کروم و تا به تای رنگ به رنگت بشم من!!!!چرا زودتر بهم نگفته بودی هورنر داری؟!!!!...یا مثلا" فردای هانی مون یهو دست شوهره فلج شه زنه میگه عزیزم...من هیچوقت خودمو نمیبخشم تقصیر من بود!از بس بغلت خوابیدم عصب رادیالت فلج شد!!!!بعد شوهره میگه نه عسلم ببین فلجش دو طرفه است!!من میدونم!حتما" رقیب عشقیم منو با سرب مسوم کرده!!!:))

هر سال یکی از دوستای مادرم برای شب قدر دعوتمون میکنه...خونه اش پر آدم میشه شاید بیشتر از صد تا مهمون...بد نیس از خونه موندن و فارسی وان دیدن بهتره ولی خب اینجوریه که از افطار تا ساعت 10 میشینن غیبت میکنن از 10 تا 12 دعا میخونن پاکش میکنن!!!همه جور آدم هستند...دخترا با رکابی و بدنهای برنزه زنهای سن بالا 70 80 ساله میان با 7 قلم آرایش و از سر تا پا طلا!!از اونورهم چادری یه چشمی!من اولین بار وقتی کنکور داشتم رفتم...از اون به بعد اکثرا" میرم...خیلی کار بزرگی میکنه یعنی این زنه تنها همه رو میچرخونه...بعضی ها مدیریت کردن تو خون و ذاتشونه!خونه شون هم داغون میشه ها!من اگه بودم همش حرص میخوردم ای بچه!حلوا رو نریز رو فرش!خانوم زولبیا میخوری ننداز رو زمین!بچه جون کاسه آش رو بچسبون به دهنت چکه نکنه!!!!!...

غروب داشتم رمان میخوندم که نصفه گذاشتمش و رفتیم اونجا...من هی تمرکز میکردم که چی میخوام...خدایا اینو میخوام اونو میخوام!هی وسطش این رمان پروین میاومد جلو چشمم!هی غصه میخوردم که خدایا پروین باید الان چیکار کنه؟!!میبینین آخر این رمانه ختم به خیر شده کار نویسنده اش نبود که...برای دعاهای دیشب منه!!!!:))

+تاریخ دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1389ساعت 10:22 ب.ظ نویسنده فینگیلی | 23 نظر

@message