تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
طب سنتی اسم بی آزار و مظلومی داره ولی در کشور ما که حداقل کاملا" غیرعلمی و بدون نظارته...هر وقت از گیاه دارویی چیزی میشنوم یاد یکی از استادام میافتم که میگفت برخلاف تفکر عمومی که فکر میکنه گیاهان فقط همون گشنیز و جعفری ریحون هستند و ضرری ندارن شاید بدترین ضررهای بشر از همین گیاهان باشه که هنوزهم چند صد ساله مردم درگیر تریاک و توتون و تنباکو و کوفت و زهر مارند و خیلی ها تا اخر عمر نمیتونند ازش جدا بشن...
شاید اگه درست و اصولی روی گیاه دارویی و طب سنتی کار بشه خیلی خیلی جای پیشرفت داشته باشه ولی متاسفانه در کشور ما تا اونجا که من میدونم طب سنتی یه روش برای گول زدن مردمیه که داروهای شیمیایی رو سم میدونند و بدون مشورت پزشک به اون داروها رو میارند...
من اولین بار بخش کلیه دختری رو دیدم که یه ماه بستری بود و کارکرد کلیه اش به شدت پایین اومده بود و همینجور بدتر میشد بعد از یه مدتی نارسا شد...کلی گشتیم تا یه علت پیدا کنیم حتی آزمایش ژنتیک شد...تا اینکه بعد از یه ماه توسط دختر عموش!فهمیدیم برای چاق شدن یه پودر به نام پودر افلاطون مصرف میکرد...نمیدونم این چه پودریه و چه موادی بهش اضافه میکنند ولی احتمالا" کورتون هم جزوش هست...چون بعدها که یه بخش دیگه رفتیم یه مریضی داشتیم که با مصرف طولانی این پودر یک سری علائم کوشینگ مانند گرفته بود و خودش ناگهانی پودر رو قطع کرد و با عوارض اومده بود...
در حالی که اگه به پزشک مراجعه میکردند خیلی روشهای آسون تر و بیخطرتری بهشون پیشنهاد میکرد...فکر میکنم یکی از علتهایی که این روزها انقدر استفاده از داروهای گیاهی رو زیاد کرده ترسوندن مردم از داروهای شیمیایی برای جلوگیری از مصرف خودسرانه است ولی خب یه عده هم از اونور بوم میافتند متاسفانه...
این مطلب رو باید همون موقع که این بخشها رو میگذروندم مینوشتم ولی متاسفانه مثل خیلی دیگه از مسائل دیگه ی زندگیم توی روزمرگیهام گم شد!با تشکر از جرقه ی سیب پزشکی!:)
در دوران جوانی و جهالت همیشه فکر میکردم خیلی زایمان طبیعی به سزارین ارجهیت داره مهمتر از اون جنبه ی زیباییش و جاش نمیومونه و کلاسش...!الان دیگه با اینکه خیلی دوس داشتم آخرش خودم بچه بگیرم حتی تو اتاق زایمان هم نمیرم!زده شدم شدیدا"...حداقل توی ایران یه چند دهه کار داره تا زایمان طبیعی روش برتر باشه...فکر کن زنه رو میخوابون هی بهش فحش میدند که خفه شه و زور بزنه... از اون ور هی آمپول زور و... تا زودتر بچه اش بیاد پایین و بعد تو یه کثافتی که بدبخت نمیتونه تکون بخوره و از چند متری اتاق بوی ادار و مدفوع خفه ات میکنه...یعنی حاضرم پزشک عمومی بمونم وتو این لجن نرم!
میگند نب تند زود عرق میکنه...یکی از دوستهای خیلی نزدیک مامانم پارسال فوت کرده بود ما رفتیم مراسمش...شوهرش خودشو کشت گریه و زاری پرید تو قبر که منم خاک کنین و اینها...هفتمش وصیتش رو خوندند که گفته بود برای شوهرم زن بگیرید براش سخته و طاقت تنهایی رو نداره شوهره عصبانی شد نامه رو پاره کرد که نه زنم ماه بود و گل بود و فلان بود من میمیرم و اصلا" زندگی برام نیست و...تا یه مدت بیرون نمیرفت و یه سال سیاه میپوشید تا امروز گفتن با یه دختره بیست سی ساله ازدواج کرده! :|
تابستونو دوس دارم با همه گرماش از همه فصلها بیشتر!دلم میخواد انقدر زیر آفتاب بمونم که ذوب شم!ولی عجب ماه رمضونی شد امسال!خداییش اونایی که روزه گرفتند خدا باید بهشون توجه زیادی کنه کار خیلی بزرگی کردند از نظر من!!من هیچی نگرفتم ولی خب کافر هم که نیستم خیلی تشویق میکنم همه رو!!آخه وقتی میتونستم روزه بگیرم مثل جهنم بود اینجا...الان که نمیتونم جون میده برای روزه گرفتن!خدا تو پروندم دمای هوا رو لحاظ میکنه حتما!
فعلا" فقط از سر تنهایی دنیای واقعیم مینویسم خودم میدونم اثر ادبی نمی نویسم!ولی باز خیلی روحیه بخش بود و بسیار مایه ی خوشحالی....مرسی هفته نامه ی سلامت!:)
کلی سوال جواب دادم...یکی از محبوب ترین کارای فیض بوکیمه!بعد با دودلی و شک و تردید صفحه ی تنظیمات حساب کاربری باز کردم...نشد!فک کن!نمیدونین یک انسان چه مراحلی رو باید پشت سر بذاره تا اونجا رو قسمت غیر فعال کلیک کنه!...دوبار هم زدم و تایید کردم لامصبو!
5 جلسه ی اول کلاس رانندگی تموم شد همون آیین نامه و موتور و اینا...باید دو هفته پیش میرفتم ولی امتحان داشتم و انداختمش عقب...آیین نامه یه غلط داشتم و موتور هم خیلی باحال بود یه سرگرد یا سرهنگ یا...نمیدونم چی می اومد که همش همه رو مسخره میکرد!...از هرکی چندتا سوال میپرسید تا پاس کنه مثلا"...ولی همه رو پاس کرد آخر!!اول ازم پرسید تو آب کولرو میریزم تو ماشین!!؟من گفتم آره...خب چرا نریزیم!؟!گفت نههه آب سنگین باید بریزیم و اینها...تو فرمم نوشته بودم دانشجو...گفت خب دانشجو چی هستی متناسب با اون ازت سوال بپرسم!گفتم پرشکی میخونم...گفت خب شما بگو کلا" نظرت نسبت به کلاس این مدت چطور بود!!؟گفتم عالی بود و بسیار بسیار مفید بود و اینها! گفت خب قبولی برو!
کلاس شهرمون از فردا شروع میشه...با یه خانومه گرفتم زیاد مهم نبود برام هیچکی رو نمیشناختم آخه...دیگه همین مونده بود تهش!
هااا فهمیدم!!یه جایی داره اون زیر مال تیک زدن اینکه دیگه رایانامه دریافت نکنید و اینا...فک کردم زیاد مهم نیست...هییی تموم شد!حقیقتش این آخراش دیگه انگیزه ی زیادی هم نداشتم براش بیشتر از عادت بود...میدونین فکر میکنم واقعا" فیض بوک دوستی ها رو کمرنگ میکنه قبلا" خیلی غصه میخوردم وقتی از دوستام و آدمهای دور و برم جدا میشدم ولی الان به لطف فیض بوک به این نتیجه رسیدم هرکی بخواد و ارزششو داشته باشه خودشو یه جوری تو زندگیت نگه میداره...
میخوام بخونم واسه امتحان پره انترنیم!یه امتحانیه که نمره اش احتمالا" برای آینده ی شغلیم مهمه و گذشته از اون باید حتما" قبول شم تا وارد سال بالاتر بشم...یکی از دوستام هست هروقت باهاش حرف میزنم کلی انگیزه میگیرم!الان هنوز از اونهاست که خیلی هدفمند و پرانرژی میخونه برای امتحان دستیاری...مخصوصا" که از وقتی امسال کلی از بچهامون خوب دادند و قبول شدند همه انگیزه پیدا کردند!خلاصه میگفتم....خیلی حرف زد پرم کرد که بخون از الان و وقت داری خلاصه کن و نمره ی خوب بیار!کلی فول انرژی شدم کله ام داغه الان!کاش یکی بود همیشه پرم میکردم!مثلا" یکی بود هی هر روز با انرژی میرفت و درس میخوند و تو نت مینوشت که میشد راحت ازش انرژی گرفت و در عین حال مزاحم کسی هم نشد!!نمیدونم چرا همه ملت خوشی هاشون واسه خودشونه و بدبختیشونو با بقیه شیر میکنن...